تبليغاتX
::. می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی .::

 

: درباره وبلاگ

 

بسمه تعالي

هرگز به دنبال کسي نبودم که بتوانم با او زندگي کنم هميشه به دنبال کسي بودم که نتوانم بدون او زندگي کنم با سلام به شما مراجعه کنندگان گرامي ممنون از تشريف فرمائيتون هيچ انگيزه اي جز اينکه ادامه فعاليت اين وب فقط واسه دلمه فقط واسه خاطر دلم در ضمن در پايان هيچکدوم از اين شعرا از خودم نيست من طبع شاعري ندارم ولي به شعر علاقه وافري دارم و همينجا براي گذاشتن اين شعرا تو وبم از شاعراشون اجازه مي گيرم

 اما قول دادم به قلبم و خدا              ديگه دل ندم به عشق آدما

: منوي اصلي

 

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
ايميل به مدير  

 

: نوشته هاي پيشين

 

شهریور 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
آذر 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384

 

: پيوندها

 

مدیریت موفق
عــــــــطــر ســیـــب
مـــــســـافــــر کــویـــر
ساز شکسته
علی دائی نگین ورزش آسیا
روزهای تنهایی
کلبه تنهایی
مـنـتـظـر امـام زمـان
عـشـقهـای آبـی دنیا
گالری عکس
دست نوشته های علیرضا دقیقی
فرزانه شيدا
علاج دل داروي درد
یه عاشق
گروه بزرگ هر چه می خواهی
مجرم عشق
Swan Song(امین خان)
تو همون حس غریبی که همیشه با منی
عاشق تنها
کولی وش
عشق ، تنهايي ، مرگ
نهانخانه ی دل
مینو رام
مهتاب شب تنهایی
لبخند خدا
دانلود نرم افزار ، برنامه های آموزشی و ...
نهال حیرت
تدبر در قرآن
پایگاه اطلاع رسانی مهدی صاحب الزمان «عج»
اولین وب سایت بین المللی نقاشی کودکان
اثبات اعجاز علمی قرآن
مرکز دانلود رایگان کتاب
دست نوشته ای که نابود می شود...

 

: موسيقي

 

 
 
عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی

 

| +| نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم شهریور 1384 توسط سیما  |   |  ارسال به دوستان
 
به یادت

به یادت

تو با یک جرعه از دریای یادت میان باغ قلبم جا گرفتی

تو با یک انعکاس نقره ای رنگ مجال ناز از رعنا گرفتی

تو چون یک هدیه فیروزه ای رنگ مرا به قایق رویا نشاندی

و با یک لطف یک لبخند ساده مرا به سرزمین عشق خواندی

تو دیوار میان قلبها را به رسم آسمانی ها شکستی

و چون حسی غریب و واژه ای سرخ میان دفتر روحم نشستی

تو دریایی ترین ترسیم یک موج تو تنها جاده دل تا خدایی

تو مثل شوق یک کودک لطیفی تو مثل عطر یک گلدان رهایی

تو مثل نغمه موزون باران به روی اطلسی های نازنینی

و تا وقتی که روحم مال اینجاست به روی صفحه دل می نشینی

| +| نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور 1384 توسط سیما  |   |  ارسال به دوستان
 
زیر درخت آرزو

زیر درخت آرزو

می خوام یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه

من باشم و تو باشی و یک شب مهتابی باشه

می خوام یه کاری بکنم شاید بگی دوسم داری

می خوام یه حرفی بزنم که دیگه تنهام نذاری

می خوام برات از آسمون یاسای خوشبو بچینم

می خوام شبا عکس تو رو تو خواب گلها ببینم

می خوام که جادوت بکنم همیشه پیشم بمونی

از تو کتاب زندگیم یه حرف رنگی بخونی

امشب می خوام برای تو یه فال حافظ بگیرم

اگه که خوب در نیومد به احترامت بمیرم

امشب می خوام تا خود صبح فقط برات دعا کنم

برای خوشبخت شدنت خدا خدا خدا کنم

امشب می خوام رو آسمون عکس چشاتو بکشم

اگر نگاهم نکنی ناز نگاتو بکشم

می خوام تو رو قسم بدم به جون هر چی عاشقه

بجون هر چی قلب صاف رنگ گل شقایقه

یه وقتی که من نبودم بی خبر از اینجا نری

بدون یه خدافظی پر نزنی تنها نری

یه موقعی فکر نکنی دلم برات تنگ نمی شه

فکر نکنی اگه بری زندگی کمرنگ نمی شه

اگه بری شبا چشام یه لحظه هم خواب ندارن

آسمونای آرزو یه جرعه مهتاب ندارن

راستی دلت می یاد بری بدون من بری سفر

بعدش فراموشم کنی برات بشم یه رهگذر

اصلا بگو که دوست داری اینجور دوست داشته باشم

اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا کاشته باشم

حتی اگه دلت نخواد اسم تو تو قلب منه

چهره تو یادم می یاد وقتیکه بارون می زنه

ایکاش منم تو آسمون یه مرغ دریایی بودم

شاید دوسم داشتی اگه آهوی صحرایی بودم

ایکاش بدونی چشاتو به صد تا دنیا نمی دم

یه موج گیسوی تو رو به صد تا دریا نمی دم

به آرزوهام می رسم وقتیکه تو پیشم باشی

اونوقت خوشبخت می شم مثل فرشته ها تو نقاشی

تا وقتی اینجا بمونی بارون قشنگ و نم نمه

هوای رفتن که کنی مرگ گلای عشقمه

نگام کن و برام بگو بگو می ری یا می مونی

بگو دوسم داری یا نه مرگ گلاش شمدونی

نامه داره تموم می شه مثل تموم نامه ها

اما تو مثل آسمون عاشقی و بی انتها

 

 

 

| +| نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور 1384 توسط سیما  |   |  ارسال به دوستان
 
جادوی نگاهت

جادوی نگاهت

چه می شد گر دل آشفته من به شهر چشم تو عادت نمی کرد

و ایکاش از نخست آن چشمهایت مرا آواره غربت نمی کرد

چه زیبا بود اگر مرغ نگاهت میان راز چشمان تو می ماند

تو می ماندی و او هم مثل یک کوچ ز باغ دیده ات هجرت نمی کرد

تمام سایه روشن های احساس پر از آرامش مهتابیت بود

ولیکن شاعر آیینه ها هم بخوبی درک این وسعت نمی کرد

زمانیکه تو رفتی پاکی یاس خلوص سبز گلدان را رها کرد

چه زیبا بود اگر از اولین گام نگاهم با دلت صحبت نمی کرد

تو پیش از آنکه در دل پا گذاری تمام فالهایم رنگ غم داشت

ولی تو آمدی و بعد از آن دل بدون چشم تو نیت نمی کرد

هجوم لحظه های بی قراری مرا تا عمق یک پرواز می برد

و جز با آسمان دیدگانت دلم با هیچ کس خاوت نمی کرد

نگاهم مثل یک مرغ مهاجر به دنبال حضورت کوچ می کرد

به غیر از انتظارت قلب من را کسی اینگونه بی طاقت نمی کرد

تو می ماندی کنار لحظه هایم ولی این شادمانی زود می رفت

وتا می خواست دل چیزی بگوید تو می رفتی و او فرصت نمی کرد

دلم از پشت یک تنهایی زرد نگاهش را به چشمان تو می دوخت

ولی قلب تو قدر یک گل سرخ مرا به کلبه اش دعوت نمی کرد

و حالا انتهای کوچه شعر منم با انتظاری مبهم و زرد

ولی ایکاش جادوی نگاهت غزلهای مرا غارت نمی کرد

| +| نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور 1384 توسط سیما  |   |  ارسال به دوستان
 
Home Page Add To Favorite Change